روحیه دلالی، تیشه بر پیکر نحیف جامعه!
 
 

در سال های اخیر شاهد سقوط بی سابقه شاخص های صنعتی در بسیاری از بخش های تولیدی بوده ایم. به شکلی که اکنون شاخص رشد صنعتی ایران رتبه 140 را در جدول جهانی صنایع به خود اختصاص داده است. در یکدهه اخیر بسیاری از واحد های تولیدی نامی و قدیمی روبه ضعف و زوال گذاشتند و پس از آنکه تعدیل نیرو و کوچک کردن ابعاد تولید درد را دوا نکرد در نهایت به ورطه ورشکستگی افتادند.
عوامل گوناگونی همچون نبود برنامه اقتصادی منظبط از سوی دولت،عدم حمایت از تولید، ارایه وام های کلان به نام صنعت به افراد وابسته به حکومت، نبود نظارت بر دخل و خرج دولت، واردات دولتی، شبه دولتی و خصوصی به شکل رانت و افسار گسیخته و ده ها مورد دیگر از جمله فاکتور های تاثیر گذار بر این ورشکستگی بی سابقه از زمان جنگ تا کنون بوده اند. 
اما نابودی صنایع و زیر ساخت های تولید پیامد شومی را به دنبال داشته که نه تنها دامن اقتصاد را گرفته بلکه تیشه بر ریشه ساخت های اجتماعی نیز زده است. دلالی فرزند ناخلف بی بند و باری نظام اقتصادی است که در سال های اخیر با افزایش فساد حکومتی- دولتی به مانند قارچ سمی رشد کرده و جامعه را به سوی فروپاشی اخلاقی عظیم سوق داده است.
دلالی خرد یا کلان- به اقتصاد کشور ضربات مهلکی وارد می آورد. در دید خرد، شخصی چند میلیون تومان سرمایه دارد؛ به جای آنکه این پول را برای تولید به کار بیندازد، جنس می خرد؛ از خودرو تا ارز و سکه. کمی صبر می کند و در موقع مناسب، می فروشد. در این معامله هیچ تولیدی صورت نگرفته و فقط یک نفر سود برده است. در دید کلان البته وضع خراب تر است. در کشور هستند مسئولانی که در جریان امور هستند و می دانند در چه بازه زمانی باید روی چه چیزی دست بگذارند. ریش و قیچی هم دست خودشان است؛ یا وارد می کنند، یا در داخل جابه جا می کنند و اتفاقا اگر نوسانی رخ دهد، شخص کلان چندان ضرری نمی کند ولی شخص خرده پا، له می شود.
در این سال ها به علت طلاتمات شدید بازار و بی ارزش شدن پول کشور طبقات مختلف جامعه که پس اندازی در بانک ها داشتند از ترس از دست دادن آن شتابان خود را به بازار رساندند تا دل به دریای دلالای بزنند و خود را از ورطه ور شکستگی برهانند. همین موضوع سبب گرایش روز افزون طبقه متوسط به سمت بازارهای دلالی شد. طبقه ای که استخوان بندی اخلاقی جامعه را بر دوش دارد، اکنون بخشی از جریان دلالی در سراسر کشور شده و چیزی که در این میان سم را بر پیکر جامعه تزریق می کند، شعار مجبوب کلان دلالان است که دهان به دهان میان خرده دلالان تازه وارد می چرخد: "وجدان کمتر، پول بیشتر". همین رویه کارکرد اخلاق را در تمام شئون زندگی به ابزاری توخالی و بی استفاده تنزل داده است و مردم را به سمت ساخت ثروت به هر قیمتی و نه تولید آن سوق داده. 
ابراهیم رزاقی نویسنده کتاب اقتصاد ایران در این رابطه می گوید: " وقتی در کشور ما سود تولید 20 درصد است و سود دلالی و واردات 500 درصد و وقتی هم که اخلاق گرایی و میهن دوستی نیست این منابع به سمت واردات و دلالی چرا نرود؟! مجازات و نظارتی هم که از سمت دولت نیست و مصون هستند. همه اینها نشان می دهد اقتصاد اقتصادی بیمار است که در آن سود تولید کم است و تولید کننده هم اگر برای رضای خدا و کمک به هم میهنان دست به تولید نزند تولید را تعطیل می کند". 
حال سوال این است که جامعه ای با اخلاق دلالی به کدام سو می رود؟ آیا چنین جامعه ای که تمام معیار های و ارزش های آن با ترازوی مادیات کشیده می شود توانایی و پتانسیل تربیت نسل آینده را دارد؟ این فروپاشی اقتصادی – اخلاقی تا کجا ادامه خواهد داشت و به چه قیمتی تمام خواهد شد؟ این ها سوالاتی است که اگر تمام ارکان جامعه برای آن به دنبال پاسخ و راه حلی نباشند، پس از اینکه اکثر مردم به نان دالالی وابسته شدند دیگر امکان بازگشت از این مسیر تباه وجود نخواهد داشت!

 
 
883 مرتبه مشاهده شده
 

نظرات کاربران

ارسال نظر